طلوع آفتاب فردا را نمی بینم

31 01 2011

دوست نوشت : علیه دیکتاتور درونم بپا خواستم /هزار بیانیه صادر کردم /فعال سیاسی شدم /برای حقوق بشریتم فریاد زدم /اما قبل از این که از خود فرار کنم /سپاه درونم مرا بازداشت کرد /در دادگاه درونم به جرم اقدام علیه آرامش امنیت زندگیم محارب شناخته شدم / من یک محاربم و فردا قبل از اولین طلوع آفتاب بر دار می شوم


کارها

اطلاعات

یک پاسخ

31 01 2011
تقی

تصاویر جالبی اند، اما بنظر تناقضی در کارش هست! آیا دیکتاتور درونش بر وی غالب شد؟ پس باید به او حکم روزمره گی میداد! اگر » من » او فردا خورشید را نخواهد دید، آنگاه فردا روز رهائی خواهد بود! رهائی از » من «…
شاملو این درگیری درونی رو در شعری توضیح میده. تا آنجائی که در حافظه ام این شعر رو بیاد دارم: نه آبش داده/ نه دعائی خوانده/ خنجر به گلویش نهاده/ و در احتضاری طولانی/ او را کشتم/ خودم را/ و در زیرزمین خاطره ام/ دفن اش کردم…

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s




دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.